تبليغاتX
Download
Download SoftWare,Video Clip,
امروز براتون یه پک از بهترین بازی های موبایل رو آماده کردم گرافیکشون عالیه حتما دانلود کنید

دانلودپک بازی باحجم۱۰مگابایت

+ نوشته شده در  2008/8/11ساعت 2:50 PM  توسط نويد  | 
۲۰کلیپ موبایل جدیدوخنده دار حتما دانلودکنید.

 

دانلودویدیوکلیپ

+ نوشته شده در  2008/8/9ساعت 2:30 PM  توسط نويد  | 
مجموعه بازی های المپیک با فرمت جاوا

 

دانلود

+ نوشته شده در  2008/8/9ساعت 1:55 PM  توسط نويد  | 
خیلی وقت بودکه کلیپ موبایل نذاشته بودیم امروزم یه پک ۳۰تایی ازجدیدترین کلیپ های موبایل رو آماده کردیم حتما دانلودکنید

 

دانلودپارت اول باحجم۲۴مگابایت

دانلودپارت دوم باحجم۳۵مگابایت

+ نوشته شده در  2008/8/7ساعت 2:45 PM  توسط نويد  | 
خدا وکیلی موندیم چی کاکنیم درباره مردا می نویسیم یهو شاکی میشن ....... حمله می کنن درباره خانوما می نویسیم دیگه بدترخون جلو چشاشونو می گیره خلاصه یکی در میان می ذاریم قضیه حاشیه ای نشه

بین 18 تا 20 سالگی زن مثل آفریقاست: نیمی کشف شده و نیمی کشف نشده و وحشی، به طور طبیعی زیبا و پر از دلتاهای حاصل‌خیز.
بین 21 تا 30 سالگی زن مثل آمریکاست: به خوبی توسعه یافته و باز و آماده برای تجارت به خصوص با کسی که پول نقد دارد.
بین 31 تا 35 سالگی زن مثل هند است: خیلی داغ، راحت و با ایمان به زیبایی‌اش.
بین 36 تا 40 سالگی زن مثل فرانسه است: به آرامی در حال مسن شدن، اما هنوز یک‌جای گرم و خواستنی برای دیدن.
بین 41 تا 51 سالگی زن مثل یوگسلاوی‌ست: باخته در جنگ، اسیر اشتباهات گذشته، نوسازی‌های گسترده‌ای لازم است.
بین 51 تا 60 سالگی زن مثل روسیه است: بسیار پهناور و مرزها بی‌محافظ رها شده‌اند، آب و هوای یخ‌بندان مردم را دور نگاه‌می‌دارد
بین 61 تا 70 سالگی زن مثل مغولستان است: گذشته‌ای پرشکوه و فتوحاتی عظیم، اما… آه آینده‌ای در کار نیست.
بعد از 70 سالگی زن مثل افغانستان است: اکثرا می‌دانند کجاست اما هیچ‌کس دل‌ش نمی‌خواهد برود آن‌جا.
این فقط یک جوک بود.

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 7:28 PM  توسط نويد  | 

دوباره شد شب و من بی قرارم..........Connect  کن , زود بیا , در انتظارم


بیا من آمدم پای Messenger .......... شدم مسحور آوای Messenger


بیا Hard دلت را ما ببینیم ................گلی از گنج Home Page ات بچینیم


بیا Icon  نمای بی نشانم ..................که من جز آدرس Mail ات ندانم


بیا امشب کمی Online  باشیم............و تا صبح Sun Shine  باشیم


بیا ((انگوری)) بی تو غش کرد..........و حتی Hard Disk  اش هم Crash  کرد


بیا ای عشق DotCom  عزیزم .........به پای تو W ها بریزم


مرا در انتظار خویش مگذار....... ......و پا زاندازه آن بیش مگذار


بیا ای حاصل Search جهانی .......... بیا اجرا کن آن File نهانی


بیا در دل تو را کم دارم امشب.......... حدودا 100 مگی غم دارم امشب


اگر آیی دعایت می نمایم.................. .دعا تا بینهایت می نمایم


اگر آیی دعای من همین است............. و یا نقل به مضمونش چنین است:


مبادا لحظه ای DC شوی یار.............جدا از پای آن PC شوی یار


مبادا نام ما را پاک سازی................ .و کاخ آرزو را خاک سازی


بمان تا جاودان اندردر من ................ بمان تا حل شودهرمشکل من

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 6:41 PM  توسط نويد  | 
- می دونید سریعترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه

 2- می دونید مردها مثل مخلوط کن هستند..... برای اینکه تو هر خانه از اون هستش ولی نمی دونین به چه دردی می خوره


 3- مردها مثل آگهی بازرگانی هستند..... یک کلمه از چیزهایی را که میگن نمیشه باور کرد


 4- مردها مثل کامپیوتر هستند..... کاربری شون سخته هرگز حافظه قوی ندارند


 5- مردها مثل سیمان هستند .....وقتی جایی پهنشون می کنید باید با کلنگ آنها را از جا بکنید


 6- مردها مثل تعطیلات هستند..... هیچ وقت به اندازه کافی بلند به نظر نمی آیند.


 7- چرا مردها دوست دارند با دخترهایی آشنا بشوند که قصد ازدواج با اونها را ندارند؟.....شما بگید چرا سگها به دنبال ماشینهایی واق واق می کنند که قطد رانندگی اون را ندارند؟


 9-  مردها مثل طالع بینی مجلات هستند..... همیشه بهتون میگن که چیکار بکنید و معمولا هم اشتباه می گویند


 10- مردها مثل جای پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونایی که باقی موندن یا کوچیک هستند یا جلوی در منزل مردم


 11- مردها مثل باران بهاری هستند.....هیچوقت نمی دونید کی میاد چقدر ادامه داره و کی قطع میشه


 12- مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشید


 13- مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات هم اصلا کار نمی کنند.

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 6:38 PM  توسط نويد  | 
حکایت بهلول و آب انگور:

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 2:6 AM  توسط مهرزاد  | 
ایرانیان مشهور مقیم آمریکا


# فرزاد ناظم (شرکت یاهو)
#
# پروفسور علی جوان (کاشف لیزر هلیمی)
#
# امید کردستانی (گوگل)
#
# پیر امیدیار (ای‌بِی e-bay)
#
# پروفسور لطفی‌زاده (استاد دانشگاه آمریکا و پدر منطق فازی)
#
# ماریا خرسند (رئیس شرکت اریکسون)
#
# وحید تارخ (مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات)
#
# آندره آغاسی (قهرمان تنیس)
#
# حسین اسلامبلچی(رئیس شرکت مخابرات آمریکا AT&T)
#
# بیژن داوری (معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام)
#
# انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)
#
# فیروز نادری (مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا)
#
# محمد جمشیدی (استاد دانشگاه و عضو همکار در برخی از پروژه‌های ناسا)
#
# آزیتا ولی‌نیا (استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا)
#
# آزاده تبازاده (دانشمند ایستگاه فضایی ناسا)
#
# کریستین امان‌پور (رئیس بخش خبری سی‌ان‌ان در آمریکا)
#
# شهره آغداشلو (بازیگر)
#
# فریار شیرزاد (معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید)
#
# کتیا فلک‌شاهی (مدیر شرکت NEA)
#
# بیژن پاکزاد (بزگترین سازندهٔ عطر و طراح لباس جهان)
#
# آسیه نامدار (گوینده اخبار در سی‌ان‌ان)
#
# محسن معظمی (معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم)
#
# رودی بختیار (از مجریان خبری در سی‌ان‌ان)
#
# پروفسور عبدالحسن آستانه اصل (استاد دانشگاه برکلی،کالیفرنیا،آمریکا و
#
# محقق ) چگونگی ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 1:58 AM  توسط مهرزاد  | 
+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 1:56 AM  توسط مهرزاد  | 
یه دکتری رفته بوده یکی از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد می داده. اتفاقأ همون موقع یه گربه ای داشته…ونشو می لیسیده و خودشو تمیز می کرده. جناب دکتروسط سخنرانی میگه: مثلأ نگاه کنید، حتی این گربه که حیوونه و عقلش نمی رسه هم داره خودشو تمیز می کنه. یهو یکی از دهاتیها از وسط جمع بلند می شه میگه: آقای دکتر، نه فکرکنی عقلمان نمی رسد ها، زبانمان نمی رسد.

موز وپسته
یه موز و یه پسته با هم دعواشون می شه، موز به پسته میگه: که چی بشه؟ همیشه نیشت بازه؟ پسته میگه: از تو که بهترم، بخاطر ۲۰۰ تومن جلوی همه شلوارت رو می کشی پایین!

پازل
حیف نان بعد از دو سال یه پازل رو تموم می کنه بهش میگن: چرا انقدر طول دادی؟ میگه نه بابا اتفاقا خوب تموم کردم روش نوشته سه تا پنج سال.

از بوش می پرسن چرا به عراق حمله کردی؟ می گه امام حسین طلبید. ازش می پرسن حالا کی از عراق می ری؟ می گه هر وقت اما رضا بطلبه!
یه نفر توی دستشویی می میره، روی قبرش می نویسن: این گل پرپر شده مال رشته، رفته بشاشه دیگه برنگشته

حیف نان به تاکسی میگه آقا چند میگیری منو برسونی به راه آهن؟ راننده میگه ۱۰۰۰ تومن . حیف نان میگه چمدونام چند می گیری؟راننده میگه هیچی. حیف نان میگه پس چمدونام رو ببر من هم اومدم

اگه گفتین تو محل کی به همه محرمه؟؟؟ خوب معلومه لبنیاتی سر کوچه چرا؟؟ چون به همه محل شیر میده.

به حیف نان می گن با ماتیز جمله بساز: می گه دیشب دزد اومد خونمون. می گن این که ماتیز نداشت! می گه خوب ما تیز بودیم گرفتیمش

دو تا ماشین با هم تصادف می‌کنند. افسر میاد و می‌پرسه: کدومتون مقصر بودید؟ حیف نون میگه: والله من خواب بودم، ندیدم از ایشون بپرسید.

یه روز حیف نون با زنش میره دکتر میگه: آقای دکتر ما بچه دار نمی شیم!
دکتر: چند وقته ازدواج کردید؟
حیف نون : یک هفته است!
دکتر با عصبانیت : اونی که گرفتی زنه زودپز که نیست!

به حیف نون یه اتوبوس می دن می گن اینو پارکش کن. می ره صندلی هاشو درمیاره به جاش درخت می کاره

یک روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدند
یکی می پرسه چی شده؟ بهش میگن: پرونده ها گم شده ، پرونده ها گم شده!

به حیف نون میگن چی شد که زن گرفتی؟ میگه راستش ما دیدیم تو زندگی هیچی نشدیم، گفتیم لااقل داماد بشیم

به حیف نون میگن با جیش جمله بساز میگه علی با آبجیش رفت سینما. می گن خره منظورمون شاش بود: می گه خب با داداشاش رفت!
شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟
هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 1:52 AM  توسط مهرزاد  | 
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم”

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟”

جواب زن خیلی جالب بود.

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 1:33 AM  توسط مهرزاد  | 
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.?
 

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲

 

پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

 

دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

 

دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

 

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

 

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

 

پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

 

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

 

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

 

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

 

پسر: خیابون دربند. شما چی؟

 

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

 

پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

 

دختر: اسم فامیلی شما چیه؟

 

پسر: من؟ حسینی! چطور؟

 

دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

 

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

 

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

 

دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

 

پسر: باشه عمه ملوک! بای……

+ نوشته شده در  2008/8/5ساعت 2:32 PM  توسط مهرزاد  |