ینم یک ترفند جالب دیگه!
روشن كردن كامپیوتر تنها با وارد كردن اسم خودتان از صفحه كلید كامپیوترتان!

ابتدا بعد از روشن شدن كامپیوتر دكمه DELETE را میزنیم وبعد از ورود به صفحه SETUP روی گزینه Power Manegment Setup میرویم و سپس كلید ENTER را میزنیم و به روی قسمت POWER BY KEYBOARD میرویم ودكمه ENTER را میزنیم...
(البته در بعضی از مواقع شاید باید 2 بار دكمه ENTER را بزنیم) سپس كلمه نام خود را مثلا Mohammad را وارد می كنیم وكلید ENTER را میزنیم و دوباره همان نام Mohammad را وارد میكنیم و سپس كلید ENTER را میزنیم در اخر كلید ESC را میزنیم و وارد صفحه اصلی می شویم و كلید F10 را به عنوان تایید تغییرات انجام شده میزنیم و كامپیوتر RESET میشود و بعد از خاموش كردن كامپیوتر نام خود را وارد كنید تا كامپیوتر شما روشن شود .
نكته مهم: دوستان عزیز توجه كنید كه كابل برق كامپیوتر هرگز از برق درنیاید چون در این صورت فقط با فشردن دكمه POWER میتوان كامپیوتر را روشن كرد.
اگر به پاهای این دو کابویی دقت کنید خواهید یافت که با چه خطای دید جالبی روبرو هستید !!!
موفقیت در وبلاگ نویسی کار سادهای نیست. اگر وبلاگ نویس باشید به خوبی این را میداندید. اگر هم نیستید بهتر است امتحان کنید تا خودتان مطمئن شوید! باید سیاست داشته باشید و از وقت و منابع تان بهترین استفاده را ببرید. در هر کاری تله هایی هست که هر کس بعد از گرفتار شدن به آنها متوجه میشود و برایش تجربه میشود. در وبلاگ نویسی هم تله هایی هست که باید از آنها دوری کنید. من بعضی از آنها را از زبان Alan Johnson و بعضی را از خودم برایتان شرح میدهم تا سریعتر این تله ها را شناخته و به موفقیت برسید.

برای خواندن ادامه به ادامه مطلب بروید:...
فکر کنید اصلآ نمیدانید فایرفاکس ، فیس بوک ، اپلیکیشن ، AJAX چیست حالا از این جمله چه میفهمید؟
” فایرفاکس اپلیکیشن جدید خود را بر پایهی AJAX برای فیس بوک ارائه کرد.” وحشتناک نیست؟»
مشکل از کجاست؟
این پاراگراف خیلی مهم است.
فرق وبلاگ با یک کتاب یا سایت مخصوص آموزش این است که شما کتاب را از اول تا آخر میخوانید و هر آنچه در صفحهی ۱۰۰ کتاب نوشته شده در صفحات قبل توضیح داده شده و شما هم قبلآ خواندهاید. اما وبلاگ این طور نیست در وبلاگ (عمومآ) مطالب پیوسته نیستند و خواننده مطالب شما را از اولین پست تا آخرین پست دنبال نمیکند. و مشکل اصلی هم دقیقآ همین تفاوت است! شما باید به عنوان یک وبلاگ نویس این را درک کنید و همیشه به خاطر داشته باشد.

به عکس بالا نگاه کنید ، ساختار و محتوای وبلاگ قوی به گونهای است که هم کاربران حرفهای هم کاربران معمولی و هم کاربران مبتدی میتوانند از آن استفاده کنند. اما وبلاگ ضعیف طوری است که فقط مخاطبانی خاص متوجه مطالب آن میشوند. (بدیهی است که اینجا صحبت از وبلاگ هایی است که مطالب تقریبآ تخصصی منتشر میکنند نه وبلاگ های عمومی)
راه حل این مشکل چیست؟
خودتان را جای افراد مختلف بگذارید. فکر کنید اگر حرفهای باشید این همه توضیح ابتدایی آزارتان خواهد داد؟ بعد فکر کنید اگر مبتدی باشید این مطلب برایتان مبهم خواهد بود؟ سپس سعی کنید مطالب و طراحی وبلاگتان را به گونهای تغییر دهید که برای همهی کاربران قابل قبول باشد.
مثلآ من بعضی از نوشته ها را کمرنگ تر میکنم. یا اول پاراگرافی که حاوی اطلاعات ابتدایی است مینویسم «اگر مطلب را گرفتهاید این پاراگراف را رد کنید» تا کسانی که اصل ماجرا را میدانند وقتشان گرفته نشود.
یا یک نسخهی PDF که شامل اسکرین شات (تصاویر گرفته شده از صفحه) های فراوان و توضیحات ابتدایی تر است به آخر آموزش ها اضافه میکنم.
میتوانید در آموزش ها اسکرین شات های کمکی را به صورت لینک در آورید که شاید نمونهی آن را در آموزش های فتوشاپ زنگوله دیده باشید.
در رابطه با راه حل های این مشکل قبلآ بیشتر بحث شده است.
پیشنهاد میکنم آنها را در مطلب «برای همه بنویسید» را بخوانید.
+ چگونه یک آموزش خوب بنویسیم؟
+ پنج مرحله برای سریع تر نوشتن مطالب خوب
بیست و یک روش برای حال گیری دخترا
1. تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد
۲.پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق
۳.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد.
۴.توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد.
۵.توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد
6. توي جشن تولد يکي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد
7. اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود
۸.اشتباهات لغوي دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنيد و بخنديد
۹.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد
10. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون
۱۱.روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد
12. اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد برگردونيد
۱۳.تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش پس بدید
۱۴.بهش چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد
۱۵. به دختري که دماغش رو تازه عمل کرده بگيد دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده
۱۶.شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه
۱۷.زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده
۱۸.از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه
19. توي ساندويچي موقعي که چند تا دختر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغي که چند روزپيش داشتيد تعريف کنيد
20. توي يه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد
۲۱.توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي مي شه)
قابل آقا پسرای گل گلاب رو نداشت
جملاتی درباره ازدواج
تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند
اما بعد از ازدواج تقريبا هر چيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
- سامرست موام
مجردان بيشتر از متاهلين درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج مي کردند!
- اچ.ال.منکن
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد که شما گفته ايد اما بعد از ازدواج، مرد قبل از اين که شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
- هلن رولان
هيچ گاه ازدواج نکردم چون سه حيوان خانگي داشتم که دقيقا نقش يک شوهر را به تناوب برايم ايفا مي کردند. يک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر مي کرد. يک طوطي داشتم که تمام بعد از ظهر بد و بيراه مي گفت و يک گربه که هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!
- ماري کورلي
اگر مي خواهي براي يک روز معذب باشي مهمان دعوت کن. اگر مي خواهي يک سال عذاب بکشي پرنده نگه دار و اگر مي خواهي مادام العمر در عذاب باشي ازدواج کن!
- ضرب المثل چيني
ازدواج، سطل آشغال احساسات است.
- لرد ويول
مرد به زن: عزيزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا وجود نداره!
شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت